جلال الدين الرومي
22
فيه ما فيه ( فارسى )
نباشد از دريچههاى ديگر سر برزند همچنان باشد كه چراغى آوردهاى در پيش آفتاب كه آفتاب را با اين « 1 » چراغ مىبينم . حاشا اگر چراغ نياورى آفتاب خود را بنمايد چه حاجت چراغ است . اميد از حق نبايد بريدن « 2 » اميد سر راه ايمنى است اگر در راه نمىروى بارى سر راه را نگاهدار . مگو كه كژىها كردم . تو راستى را پيش گير هيچ كژى نماند ، راستى همچون عصاى موسى است ، آن كژىها همچون سحرهاست ، چون راستى بيايد همه را بخورد . اگر بدى كردهاى با خود كردهاى ، جفاى تو به وى « 3 » كجا رسد ؟ بيت مرغى كه بر آن كوه نشست و برخاست * بنگر كه در آن كوه چه افزود و چه كاست 26 چون راست شوى آن همه نماند . اميد را زنهار مبر . با پادشاهان نشستن ازين روى خطر نيست كه سر برود كه سرى است رفتنى چه امروز چه فردا . امّا ازينرو خطر است كه ايشان « 4 » صحبت كرد و دعوى دوستى كرد و مال ايشان قوّت گرفته است و اژدها شده اين كس كه به ايشان صحبت كرد و دعوى دوستى كرد و مال ايشان قبول كرد لا بد باشد كه بر وفق ايشان سخن گويد و رأىهاى بد ايشان را از روى دل نگاه داشتى 27 قبول كند و نتواند مخالف آن گفتن . ازينرو خطرست زيرا دين را زيان دارد چون طرف ايشان را معمور دارى طرف ديگر كه اصلست از تو بيگانه شود . چندانك آن سومى روى اين سو كه معشوق است روى از تو مىگرداند و چندانك تو با اهل « 5 » دنيا به صلح درمىآيى ، او از تو خشم مىگيرد « 6 » من اعان 28 ظالما سلطه الله عليه آن نيز كه تو سوى او مىروى در حكم اين است چون آنسو رفتى عاقبت او را بر تو مسلّط كند ، حيف است به دريا رسيدن و از دريا به آبى يا به سبويى قانع شدن . آخر از دريا گوهرها « 7 » و صد هزار چيزهاى مقوّم برند . از دريا آب بردن « 8 » چقدر دارد و عاقلان از آنچه فخر دارند « 9 » و چه كرده باشند ؟ بلكه عالم كفى است . اين
--> ( 1 ) . ح : به اين ( 2 ) . ح : افزوده : كه انه لا ييأس من روح اللّه ( 3 ) . با وى ( 4 ) . كه با ايشان ( 5 ) . ح : باهل ( 6 ) . ح افزوده : حديث ( 7 ) . ح افزوده : و جوهرها ( 8 ) . ح : به آب بردن ( 9 ) . ح : آرند